صدای بی صدا
چقدر دلـــــــــــــــــم هوایت را می کند...حالا که دیگر هوایــــــم را نداریــــــــــ…!
تنهایی یعنی بین آدمایی باشی که میگن دوستت دارن ولی کنار دلتنگیات نیستن ! شب ها پرنده هایش می روند ! تنهایی آدم را عوض میکند . . . پ.ن۱: اشتباه از من بود.....فک میکردم میتونم دوست خوبی باشم برات..........اما نیستم و نبودم... نمیدونم چرا انقد رفتارت عوض شده....اشتباهی از من سرزده؟!؟؟! فکرمو خیلی مشغول کردی......خیلی زیاد...... پ.ن۲: چ آدم مزخرفیم من!!!!ینی دیگه کم کم بهم ثابت شد........از خودم متنفرم..... پ.ن۳: مخاطب پی نوشت ۱!بدون این ک بخام نفسم شدی!دلیلشم نمیدونم.... فقط بدون ازین ب بعد خودمو میکشم کنار......کاری ک خیلی وقت پیش باید انجام میدادم.... ببخشید ک اومدم تو زندگیت.......واقعن معذرت میخام...... پ.ن۴: مدیریت وبم بعد از این دست توئه! الان فقط دوست ندارم.........عاشقتم.....اما نه مث عاشقای مدرسمون!!!!!یه چیزی خیلی بیشتر از دوس داشتن! پ.ن۵: خدایا دوتا چشم دادی هرکدوم قد لنز پرژکتور اما چ فایده؟!؟!؟یه روز خوش نمیبینن! پ.ن۶: دوستان ثبت احوالی!گم شین برین ادامه مطلب یه خورده بخندین!!!!بعضی از عکسای تبریزو گذاشتم!!! یادش بخیر........!!! دم همه معلمای اسکل گرم!!!!(((((((((((-: انگـــار صبــــورتر که
میشوی؛ + خدایا... ته نامردیست... زندگی خسته کننده تر از آن چیزی است که فکرش را میکردم + روز به روز دورتر میشود آسمان . طفلکی باران؛ خسته نمیشود!؟ اینم عکس عشقم پارسا!!!!مخاطبان خاص!چهارمین بچمه!!!((((-؛ ولی خداییش نفس منه!!!عـــــــــــــاشقشم!!!(((-؛ ولی قصد ازدواج نداره....گفته باشم...((((((-[ پ.ن۳: اونایی ک دارن یواش یواش ب آدم بودن من شک میکنن.... عزیزم احساس من ب تو تغییری نکرده..... تازه فهمیدم هرچقدرم خودتو بکشی ک ثابت کنی ب یکی ک دوسش داری و بهش نیاز داری باز اون طرف هرجور ک دلش بخاد فکر میکنه....هرجور ک عشقش بکشه!!! پ.ن۹: از کلمه "خفه شو" متنفرم.....تو دومین نفری بودی ک بهم گفتی اینو....اونم از ته دل... اشکال نداره.....من عــــــــــــــــــــــــــادت دارم.... در ضمن پی نوشت سوم هم برای توئه!خوب بخونش... به نام خدایی که هیچ گاه دغدغه ی از دست دادنش را ندارم راستش درست خاطرم نیست که از کجا می شناسمت. اسمت را نمی گویم، خودِ خودِ خودت را. آنگونه که هستی. اسمت که جاریست بر لب هر مرد و نامرد. می شود آدمیزاد اسم چیزی را بداند و خیال کند که می شناسدش، اما آن را اشتباه بگیرد با هزاران مفهوم کاملا متفاوت و گاه متضاد. و هیچ گاه هم نفهمد حقیقت یک واژه، یک کلمه ، یک حقیقت را، که بارها بر زبان رانده است. می شود عشق را ادعا کرد و اسمش را بر زبان راند، در حالیکه از عشق و عاشقی تنها هم آغوشی و خم ابروی آن را دانست و دل تنگی های شبانه ی روی تخت خواب را. می شود اسم خدا را بر زبان راند، و پرستیدش، بی آنکه دانست آنچه می پرستد اصلا خدا نیست. تنها پرستیدن کورکورانه ی یک رسم و سنت کهنه است، تنها به این دلیل که نیاکانش همین کار را می کرده اند. و یا به اسم خداوند، ستایش و پرستش کند شاه یک سرزمینی را، که به اسم خدا حکم می راند. آنگونه که همیشه بوده و هست. واژه ها همیشه مظلومند… واژه هایی چون عشق، دوست داشتن، خدا… از نو برایت می نویسم: راستش درست خاطرم نیست که از کجا می شناسمت. یادم نمی آید از کجا بود که دانستم هستی، آنگونه که هستی. و لمس کردم این لمس ناشدنی نزدیک را از آن دورها. خودت گفته بودی که هستی، نزدیک تر از رگ گردن به من. نزدیک تر از رگ گردن؟!! وقتی آدم بشناستت و بخواهدت، می شود تو! دقیقا یکی می شوی با روح و قلب و گوشت و پوست آدمی. خود آدم می شوی اصلا. نه! خود تو می شود آدم. و مگر بین آدم و خودش هم فاصله ای هست؟! وقتی خدا هست، وقتی تو نزدیک باشی، حتی رگ ها هم فاصله دارند با خودِ خودِ آدم. فاصله ها ساخته ی ذهن های حقیری هستند که بودن یا نبودن را تنها با کیلومترها و سانتی مترها می سنجند. وقتی کسی در قلب توست، وقتی کسی را دوست می داری، چه فرقی می کند کجا باشد، در همین حوالی کوی ات، یا در آن دوردست ها؟! همینکه بدانی هست، یعنی هست، حتی در آن دورها هم که باشد، فاصله اش با تو، فاصله ی توست تا قلبت. چه آدم هایی هستند که نفس می کشند یکدیگر را، از همان دورها. و چه آن هایی هستند که فاصله شان هیچ گاه از ابعاد یک تخت فراتر نمی رود، و چه دورِ دور… …درستش یادم نیست از کی بود که تو، خدایم را شناختم. و آنوقت، فاصله ها مردند… بعدها، وقتی که دیگر کودک نبودم، جای خالی بال هایی بود که روزی بر شانه هایم روییده بود و معصومیتی از دست رفته. خاطره ی پرواز در آن بی انتهای عشق و مهربانی و پاکی کودکانه ام بود و بال هایی که دیگر نداشتمشان. همین دیگر نداشتن ها بود که تویی را شناختم که سالها، کودکانه، بی آنکه دانسته باشم، داشتمت. و تو، خدای پاکی ها و کودکی ها، خدای پرواز ها و معصومیت ها، تمام آرامشم بودی و آن بهشت گمشده ی کودکی هایم، که سال ها در جستجویش بودم… و تنها هنگام خفگی بود که دانستم آنچه حواسم نبود، هوا بود و من نفس می کشیدمت روزی، بی آنکه بدانم چه می کنم. و آن چیزی که جاری می شود در رگ هایم، خودِ تو هستی. و من این گونه شناختم. نمیدانم تو را، یا خودم را… پ.ن: سکوت میکنم من بهت زده پروردگارم هستم پ.ن۲: امشب شب لیله الرغائبه.....آرزو هام زیاده خدا... منو ببخش....تو خیلی بزرگی خیلی خوبی اما من نه! من بهت برمیگردم...فقط منو ببخش....همینو ازت میخام!!! ۲۷ اردیبهشت/پ.ن۳: حالا هی بیا متنای رنگی بذار و قالب رنگی رنگی بذار............ دهنت سرویس شه اون همه "آیکون زیباسازی" بذار..... عاقا دلت شاد نباشه چ فایده ای داره!!؟؟!؟! پ.ن۴: ببین ینی خاک تو سرت.....نفرین چند نفرو ب جون میخری واس لجبازی با ما!؟!؟؟!؟ مرتیکه کثافت رزل پست فطرت پش فیوز! پ.ن۵: چ الکی خوشم........الاغ.......(مخاطبی نداش این فش!!!) پ.ن۶: عاقا بیاین نظر بذارین.....ماروزای آخرمونه ها!!!!!از ما گفتن!!!! پ.ن۷: دلم گرفته...........خیلی خرابم...میگن:کارم از گریه گذشته ک چنین میخندم!!! حکایت منه ینی! پ.ن۸: این بلاگفا چقد بیشوره.......اه نفهم.....راست چین نمیشه!!!!انتر عوضی!!! پ.ن۹: دلم میخاد فوش بدم....ب تو چ اصن!؟!؟؟!؟! پ.ن۱۰: ای خدا!تاحالا با آهنگ موشولینا گریه نکرده بودم!!!ببین خدا وضعم خیلی خرابه! چرا من آخه!؟!؟!؟!نجاتم بده!!!ینی هشــــــــــــــــــت ساله!بابا بسه دیگه! فک مارو آوردی پایین........ ینی میشه تا اون روز بره زیر ماشین نیاد... پ.ن۱۱: دیوونه شدم....الان داشتم میخندیدما!یهو زدم زیر گریه وسط خنده! پ.ن۱۲: بلاگفا!!!!!!!!!!!!دوست دارم.....هرچند توهم دهن منو سرویس کردی ولی خاطرات خوشی هم باهم داریم.... دلم برات تنگ میشه!!!حلال کن فوشایی ک نثار مامانت و عمت کردمو... مرا می شـــــــــــــکنی نه.....کار من نیس...خدای مهربون من....تو ک میدونی من زود
کم میارم چرا این کاراروبا من میکنی؟؟!؟! آخه چرا اشک منو درمیاری؟؟!؟!؟ من چ گناهی کردم ک اینا تاوانشه.....!؟؟!!؟؟ پ.ن2: دوستام خیلی دوستون دارم......بدی خوبی دیدین حلال
کنین..... اونایی ک میدونین چمه...توروخدا تو این مدت باقی مونده
تنهام نذارین... پ.ن3: کجا میخای منو ببری کثافت آشغال؟!؟!؟ تصمیم گرفته بودم ازت بگذرم ولی میسپرمت ب خدا.......برو
جوابتو ب اون بده.... منفورترین آدم روی کره ی زمینی....اصلا آدم نیستی.....حیف
آدم.... تو حـــــــــــــیـــــــــــوووووووووووووونیــــــــــــــــــــــ...حـــــــــــــــــــیوون
ب تمام معنا..... پ.ن۴: رویا بیا ادامه مطلب.....رمزش همون خاننده هس ک مارو میفرسته سر قرار ب فارسی... بیا خعلی باحاله...... پ.ن۵: این عکسو خیلی دوس دارم......بهم امید میده..... کوچک که بودم کشتی هایم که غرق می شد سریع برگی
از دفتر مشقم می کندم و دوباره یکی عین آن را می ساختم ! حالا ولی روزهاست که کشتی هایم غرق شده و تنها در
حسرت آنم که چرا دیگر دفتر مشقی ندارم ؟! کاش میشد
یک لحظه جایمان را با هم عوض کنیم شاید تو میفهمیدی چقدر بی انصافی و من می فهمیدم
چرا ؟؟؟؟؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟ پ.ن۲: دارم گند میزنم ب امتحانام....گنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد به معنای واقعی.... میترسمــــــــــــــــــــ نه از خـــــــــودکُــــــــــــشیـــــ از ایـــــن کــــــه شــــآیــــــد آن دنــــــــــــــیا هم اینــــــــــ گونــــــــه بـــــــــــاشَــــــــــد... پ.ن۱: واقعا نمیدونم چرا ب این روز افتادم.... پ.ن۲: ی حسی هس نمیدونم چیه.....داره داغونم میکنه...دارم میشم اون آدمی ک هیچوقت دوس نداشتم باشم.. پ.ن۳: خااااااااااااک ۲عالم برسر من ک دوستام دوروبرمن یکی یکی دارن میفتن تو تله منم هیچ کاری از دستم بر نمیاد....خاااااااک بر سرمن...متاسفم برای خودم.... پ.ن۴: از یه طرف دیگه خانوادمن.....نگرانشونم....اه....خستــــــــــــــــــــــــــه شدم.. پ.ن۵: یک لحظـه گـوش کـن خـــدا ؛ پ.ن۶: من نمیدونم این عشق وامونده چیه!!!!کاش ازت یادگاری نداشتم دوست عزیز!اون موقع راحت تر با نامردیت کنار میومدم...باور کن!میدونم میای میخونی!باشه اصلا من نامرد بدقول....چجوری با خودت کنار اومدی؟؟؟؟انقدر راحت؟؟؟؟خوش باحالت....من ک دهنم صاف شده....میدونی چن وقت ازون روزی ک تموم کردیم گذشته؟؟؟روشتو بگو منم استفاده کنم چون دارم دیوونه میشم...نمیتونم ازت حرف بزنم...خعلی بیمعرفتی....خیلیییییی.... پ.ن: خدایا عاشق نیستم...مشکل من عشق نیس....خدایا فقط یه قطره امیدواری..... پ.ن۲: مامانجونم روزت مبارک....امیدوارم هیچوقت اینجا نیای...متاسفم ک همچین دختری داری....الهی بمیرم برات... اشکـــــها
را ریــــــخته ام ، غصـــــــــه ها را خورده ام ، نبودنـــــــــــــها را شــــــــــمرده ام . . . این
روزها که میــــــــــــــگذرد خــــــــــالی ام ، خالـــــــــــی از خشـــم ، نفـــــــــــرت ، دلتنـــــــــگی و حتی از عشــــــــــق . . . خالـــــــــــــــــــــــــــی
ام از احســـــاس . . . ! پ.ن: دوس داشتن گناهه؟؟؟؟؟؟آهای اونی ک میدونم میای و میخونی..... یک بار ، یک بار و فقط یک بار می توان عاشق شد …
پس بدون اینو لطفا....واسه خودت میبری و میدوزی....داری اشتباه میکنی....حیف اشکایی ک ریختم و تو هیچوقت باورشون نکردی... پ.ن۲: حرف زدن باهاش بهم آرامش میده.....هرچند میدونم ک....بیخیال....ولی لعنت ب همه معلمای دنیا...همشون مزاحمن..... اونم باورش نمیشه از خدا هم بیشتر دوسش دارم....کاش میدونست ک هیچکس نمیتونه جاشو پر کنه.... کاش فاصله هارو کم کنه...(بابا بخدا من عاشق معلمم نیستم..داشتم با اونی ک دوسش داشتم حرف میزدم معلم یکی از بچه هارو فرستاد پایین ک بیاد به برگردم سرکلاس!معلمه نذاشت حرفمو بزنم!بخدا همین فقط...من گه بخورم عاشق معلممون باشم...مگه خرم!؟؟!؟) بی اعتمادی......چیز مزخرفیه.....متنفرم ازش...........متنفر... پ.ن3: انقد تو مدرسه گریه کردم بهم میگن گریه او!!!یکی از بچه ها امروز منو دیده میگه واااااااااای باز تو گریه کردی؟؟!؟(ینی عمق فاجعه رو فهمیدم!!!ببین چیکار کردم ک اینو گفت!!!!) به آرامی آغاز به مردن میكنی اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نكنی. به آرامی آغاز به مردن میكنی زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی، وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند . به آرامی آغاز به مردن میكنی اگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یك راه تكراری بروی، اگر روزمرّگی را تغییر ندهی، اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی . تو به آرامی آغاز به مردن میكنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سركش، و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند، و ضربان قلبت را تندتر میكنند، دوری كنی. تو به آرامی آغاز به مردن میكنی اگر هنگامی كه با شغلت یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی، اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی، كه حداقل یك بار در تمام زندگیت ورای مصلحتاندیشی بروی . امروز زندگی را آغاز كن! امروز مخاطره كن! امروز كاری كن! نگذار كه به آرامی بمیری! شادی را فراموش نكن ... پ.ن۱: نمیخام دیگه غصه بخورم...متحول شدم...بیخیال و بی غم...گورباباش...کثافت آشغال... پ.ن۲: خدایا ازت ممنونم ک کسایی دوروبرمن ک میتونم بهشون تکیه کنم....اینارو از من نگیر... دیگر کوله ام خالیست دیگر صدای باران هم درمان نیست... باید بروم جای من اینجا نیست بروم آنجایی که باران از اوست جایی فراسوی ابرها آنجا که سنگها هم نفس می کشند راهها به دو راهی ختم نمی شوند... گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!! حـآلـَم بَـد نيــسـت !فـَقـَطـ شِـکـَســتِـہ اَم ؛ تــآ مَـرز ِ بـی حـِسـی...
بی تو میمیرم!!!!
هرگز پیدا نشد...

روزها ستاره هایش !
ببین !
آسمان هم که باشی ، باز تنهایی . . .
از تو چیزی میسازد که هیچوقت نبوده ای !

ادامـــه مطـــلـــب
پُــر از زَخــــم هایی ست که
قرار است وقتی بـــزرگ شدم
فراموشــشان کــنم…
دنیـــا”پـــرروتر”میشـــود….!!!
دلگیرنشوازمن،
ولی به خودت قسم دنیایت،
مگر نمیگویند زندگی کوتاه است
پس چرا برای من اینقدر طولانی شده است...!


با خودم فکر می کنم نزدیک تر از رگ گردن دیگر کجاست؟!
یعنی نزدیک تر از گوشت و پوست به آدم؟!!
یعنی درون آدم، بی هیچ فاصله ای، بی هیچ پرده پوشی. و چون نزدیک تر از “آن نزدیکی” هستی که ما آدم ها می شناسیمش، دور می پنداریم ات.
از دعاهای مادر ساده ام بود که ساده مرا برد تا آن اوج مهربانی و سادگی، یا دردهایی که برای کودکی ام، آن وقت ها خیلی بزرگ بود. درد بود و بزرگ بود برای کوچکیِ یک کودک. چنگ می زدم در تاریکی و دست تو تنها آنجا بود که آشنا کرد کودکی مرا با گرمی دست هایت.
و من آموختم که چگونه می توان کسی را دوست داشت و ندید، کسی را داشت که نبود، با کسی حرف زد که نیست و کسی نیست که هست…


زیرا نه نجوا و نه فریاد، هیچ یک کافی نیست
حتی سکوت نیز ناکافی است و دایره سخن ناتوان از سخن گفتن
افسون شده ام
که در صلاح او رخنه نمیتوان کرد
و در مطلق بودنش تردید جایی ندارد
او خود خالق واژه ها و مالک تمام هستی است
صـــــــــــــدای هـــــــق هــــــق گریهــــــــــــــ هایـــــــم از گلــــــــــــــــــویی مـــــی آید کهـــ تـــو از رگـــــــش بهـــ مــــــــــــــــــــــــــــــن نــــــــزدیکــــــــــــــــــــــــــتــــــــــریـــــــــــــــ . . .

سرت را با افتخـــــــــــار بــــــــــــــــالا می گیری
ببین از سقـــــــــــــــــــــف بالای ســـــــــــرت
چــــــــــــگونه اشک چــــــــــــــــکه می کند . . .
مــــــــــــــــــــــــــغرور نباشـــــــــــــــــــــــــــ....
کهــــ روزیـــــــ اینــــــ سقف شکستهـــــــ
رویـــ ســــــرت خرابـــــــــــــــــــــــــــــ می شود . . .
پ.ن1: میشه دل کند؟؟؟؟!؟!
ادامـــه مطـــلـــب


دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند
من از دست رفته ام ، شکسته ام
می فهمی ؟
به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛
اما اشک نمی ریزم
پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند

جـدی میگــم
نه شکوه است نه گلایه
در این دنــیا . . .
حــالِ خــیلی هـا اصـلا خـوب نیـست !
یـک دسـتی بـه زندگیـشان بکـش ،
لــــــــــــــــــــــــــــطفا ..
چیزهای کوچکی که حداقل می توانستند تحمل کردن زندگی را آسان تر کنند
گاهی فرصت نبود
گاهی حوصله
و من خیلی دیر این را فهمیدم
خیلی دیر
هر چند که شاید هنوز هم پشت این همه سیاهی
کسی ، چیزی پیدا شود که نام من را از یاد نبرده باشد...

![]()


عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق اندیشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ، عاشق عشق …
یک بار و فقط یک بار … بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست !


که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی..
و همچون تاریکی در هراسی
حتی چشمانت را در کلبه ی وجودش نیافتی
تو خود، او بودی و او تو نبود...
چه بد کردیم به خود...!


دِلـَم لـَبخـَـند ميــخوآهَـد... بـی تـَظـآهـُر...اَز تـه دِل...
| яima |

